تبلیغات
architect - قطراتی ازدریای شعر ساملو

قطراتی ازدریای شعر ساملو

پنجشنبه 10 دی 1388  12:55 ق.ظ

ماهیمن فكر می كنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه
گرم و سرخ:

احساس می كنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین؛
احساس می كنم
در هر كنار و گوشه این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین.
***
آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در بركه های آینه لغزیده تو به تو!
من آبگیر صافیم، اینك! به سحر عشق؛
از بركه های آینه راهی به من بجو!
***
من فكر می كنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد:
احساس می كنم
در چشم من
به آبشر اشك سرخگون
خورشید بی غروب سرودی كشد نفس؛

احساس می كنم
در هر رگم
به تپش قلب من
كنون
بیدار باش قافله ئی می زند جرس.
***
آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه
گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم.

من بانگ بر گشیدم از آستان یاس:
(( – آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم! ))
 

 

مرگ ‚ من رااینك موج سنگین گذرزمان است كه در من می گذرد
اینك موج سنگین زمان است كه چون جوبار آهن در من
می گذرد
اینك موج سنگین زمان است كه چو نان دریائی از پولاد و سنگ در من می
گذرد
***


نوشته شده توسط: mahsa | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر