تبلیغات
architect - رضا دانشمیر

رضا دانشمیر

شنبه 23 آبان 1388  02:33 ب.ظ

دانشمیر معمار 42 ساله فارغ التحصیل معماری در مقطع کارشناسی ارشد از دانشکده معماری دانشگاه علم و صنعت است . وی در سال 80 با اثر گالری آو تبدیل یک استخر بدون استفاده به یک گالری هنری و کسب رتبه چهارم اولین دوره جایزه بزرگ معمار ، به شهرتی نسبی دست یافت . دانشمیر که عضو کنسرسیومی تحت عنوان نوا NOA با شرکت آرش مظفری و سام تهرانچی است ، در سال83 در رقابت مجموعه مسکونی شهید عراقی با کسب رتبه دوم بار دیگر قابلیت های معمارانه خود را به رخ کشید. اثر خانه دو پوسته در لواسان در جایزه معمار 83 نیز شرکت داده شد وحائز رتبه پنجم شد. وی در هفتمین دوره جایزه معمار نیز با طرح ساختمان پل رومی در تهران رتبه چهارم را از آن خود کرده است .   معرفی یک معمار : رضا دانشمیر چه بسا که غایت آرزوی یک معمار ساخته‌شدن اثری جدی از وی باشد؛ با این دیدگاه شمارش معکوس روزهای باقی‌مانده تا ساخته شدن آنچه مدیر عامل شرکت توسعه فضاهای فرهنگی «بزرگترین مرکز فرهنگی سینمایی کشور» می‌خواند، آغاز شده‌است، اثری که رضا دانشمیر، معمار فارغ‌التحصیل دانشگاه علم‌وصنعت، بسیار روی آن حساب می‌کند. باوجودی‌که گفته‌های اکبر تشکری نیا، مدیر عامل شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران پیرامون ساخت بزرگترین مجتمع فرهنگی کشور در زمینه سینما و اینکه آن را یکی از افتخارات این دوره شهرداری عنوان می‌کند خالی از اغراق نیست، اما باید پذیرفت این مجتمع بر اساس آخرین تکنولوژی ایران در حال ساخت است، هرچند به لحاظ هویت معمارانه پیام خاصی را تعقیب نکند. پیش‌بینی می‌شود این پروژه نیز همچون سایر آثار مشابه در عرصه فضاهای تجاری/فرهنگی سینمایی ساخته شده توسط شرکت توسعه فضاهای فرهنگی، صرف نظر از جوانب معمارانه طرح، با احتمال شکست تجاری و فرهنگی دست و پنجه نرم کند، البته در بازار کساد معماری این روزهای ایران، این موضوع چیزی از ارزش‌های یک اثر با ۱۵هزار متر مربع زیربنا در رزومه رضا دانشمیر، کم نمی‌کند!(آرونا)

چه بسا که غایت آرزوی یک معمار ساخته‌شدن اثری جدی از وی باشد؛ با این دیدگاه شمارش معکوس روزهای باقی‌مانده تا ساخته شدن آنچه مدیر عامل شرکت توسعه فضاهای فرهنگی «بزرگترین مرکز فرهنگی سینمایی کشور» می‌خواند، آغاز شده‌است، اثری که رضا دانشمیر، معمار فارغ‌التحصیل دانشگاه علم‌وصنعت، بسیار روی آن حساب می‌کند.
باوجودی‌که گفته‌های اکبر تشکری نیا، مدیر عامل شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران پیرامون ساخت بزرگترین مجتمع فرهنگی کشور در زمینه سینما و اینکه آن را یکی از افتخارات این دوره شهرداری عنوان می‌کند خالی از اغراق نیست، اما باید پذیرفت این مجتمع بر اساس آخرین تکنولوژی ایران در حال ساخت است، هرچند به لحاظ هویت معمارانه پیام خاصی را تعقیب نکند.
پیش‌بینی می‌شود این پروژه نیز همچون سایر آثار مشابه در عرصه فضاهای تجاری/فرهنگی سینمایی ساخته شده توسط شرکت توسعه فضاهای فرهنگی، صرف نظر از جوانب معمارانه طرح، با احتمال شکست تجاری و فرهنگی دست و پنجه نرم کند، البته در بازار کساد معماری این روزهای ایران، این موضوع چیزی از ارزش‌های یک اثر با ۱۵هزار متر مربع زیربنا در رزومه رضا دانشمیر، کم نمی‌کند!

·          

  • رتبه پنجم، طرح شماره 76، خانه دوپوسته در لواسان، کار رضا دانشمیر، برندهء لوح تقدیر، به دلیل:
    1 - فرم روشن و قاطع، با زیبایی‌شناسی در خور توجه.
    2 - استفاده از یک دیاگرام فضایی برای ایجاد ارتباط بین فضای بیرون و درون با استفاده از سطوح پیوسته.
    نقد هیئت داوران در مورد این پروژه عدم ایجاد تطابق کافی با شرایط محیطی سایت است.


جایزه ویژه سوپرپایپ نیز برای طراحی تأسیسات نیز شامل 50میلیون ریال جایزه نقدی و لوح تقدیر به طرح شماره 38، برج مسکونی صبا در تهران، کار معماران: سیروس بزرگ گرایلی و جهانگیر اصغری نائینی و طراحان تأسیسات: بهی رخسنگی و شهرام بزرگ گرایلی اهدا شد.
گفتنی است به نفر اول این مسابقه علاوه بر نشان معمار 83 و لوح تقدیر، 100 میلیون ریال جایزه‌ی نقدی نیز اعطا شد.

روح هنر در کالبد معماری‌

هفتمین نشست انجمن مهندسان معمار باعنوان “معرفی و نقد  معماری امروز ایران” با حضور رضا دانشمیر در خانه هنرمندان برپا شد.

رضا دانشمیر در آغاز، به معرفی برخی آثار هنرمندان پرداخت و با اشاره به “جیاکومتی”، معمار برجسته ایتالیایی گفت: جیاکومتی در یکی از آثار خود به نام “دست‌های تهی که فضا را در برگرفته‌اند” ماهیتی ملموس از هنر معماری به نمایش می‌گذارد، این اثر، بسیار راحت و بی‌واسطه بیانگر دربرگیری فضاست. جریان سیال در آثار این هنرمند، بسیار فعال است، گویی تمام پدیده‌ها درون آن قرار دارد و زمانی که مانعی بر سر این روند محیطی قرار می‌گیرد، محیط منعطف می‌شود و تغییر شکل می‌یابد.

دانشمیر در ادامه خاطر نشان کرد: “وراسگو لکنر” از نقاشان معاصر آمریکا، فرآیند فعالیت‌های هنری خود را بر مبنای “بیداری اجسام در شب” و “نقاشی از هوا” گذاشته، در حقیقت هنر معماری نیز کار با هوا و فضاست، اما مساله این است که چطور می‌توان با فضای خالی اطراف، تعامل داشت و به آفرینش اثر همت گمارد. مهم‌ترین نکته برای این منظور طرز حرکت انسان در فضا و بررسی آن است که بر پایه آن، طرح حرکات انجام می‌شود و در پایان، پدیده هنری، مورد درک و فهم کامل قرار می‌گیرد. هنرمند نیز برای خلق اثر هنری، به مرور زمان، مواد خام و لازم را پیدا می‌کند و در چیدمانی سلیقه‌ای و متفکرانه به ادراکی صحیح از روند تشکیل اثر دست می‌یابد.

وی با توضیح در مورد تعدادی از پروژه‌های معماری خود، تصریح کرد: “گالری آو” یکی از این موارد است که با استفاده از فضاهای راکد و بدون استفاده، به شکلی مطلوب سامان یافت. در این پروژه، استخری 200 متری که عملاً متروک بوده و هیچ گونه مورد استفاده‌ای نداشته است، به گالری مطلوبی مبدل شد. در ابتدا این پروژه با الهام از ترکیب دو حجم که یکی فرم بیرونی را می‌ساخت و دیگری حامل عنصر اصلی فضای داخلی، یعنی پلکانی طویل و مستقیم بود، آغاز به کارکرد. سازه اصلی این بنا 13متر پله است که جدا از کاربرد معمول آن، سبب تقسیم اسکلت بنا به عناصر کوچک‌تر شده و به فرم‌دهی و تنوع شکلی آن کمک شایانی کرده است.

دانشمیر درباره پروژه دیگر خود در پارک ملت عنوان کرد: این پروژه معماری که کارکرد علمی و فرهنگی دارد از پروژه‌های دو قطبی به شمار می‌رود. بر همین اساس و به منظور ایجاد ارتباط میان دو پدیده در هنر معماری؛ نمونه‌ای تهیه شد که در برگیرنده مرکزی علمی- آموزشی برای کودکان، چند سینما، فضاهای جمعی برای تشکیلات اداری و مجموعه‌های نمایشی بود. در این میان، تداوم رفت و آمد  افراد در نظر گرفته و نمایی کاملاً فعال و پویا ارائه شد.

سازه‌های آن تا بخش فضای نمایشی؛ بتونی، و از آن به بعد فلزی است که سبک آن سبب (V) شکل شدن سازه شده است.

دانشمیر با بیان اینکه رابطه تئوری،  عمل، هویت، اصالت ایده و فرهنگ ازجمله مباحثی است که در انجام  پروژه و خلق آثار هنری خود مدنظر داشته، گفت: موضوعی درمکتب و فلسفه شرق مطرح می‌شود که آن “نی توخالی” است و به نظر می‌رسد پروژه‌های معماری به نی توخالی تبدیل می‌شود تا در محیط جریان یابد.

وی همچنین با اشاره به پروژه دیگر خود، اضافه کرد: در این پروژه که در بخش شمالی تهران اجرا می‌شود، سعی برآن است که شمال وجنوب مکان مورد بهره‌برداری، از فضای سبز اطراف محروم نماند، به عبارت دیگر هیچ مانعی برای رویت مناظر آن وجود نداشته باشد.

برای این کار، نمای استراحتگاه به شکل احجام “اپک” در فضا، به اندازه سه متر  در نظر گرفته شده که از هر طرف (شمال و جنوب) نورگیری می‌شود.

دانشمیر در پایان این نشست، که با استقبال فراوان علاقه‌مندان روبه‌رو شد به چند پرسش مطرح شده از سوی حاضران نیز پاسخ داد. گفتنی است این نشست‌ها پنج‌شنبه هر ماه در خانه هنرمندان برگزار می‌شود.

در سال 85 هفته نامه نقش نو مصاحبه ای با مهندس دانشمیر داشته است که آوردن این مصاحبه خالی از لطف نیست

 

جناب دانشمیر! شما معماری هستید که همواره می توان ایده هایتان را در پس آثارتان دید و آنچه تا کنون طراحی کرده اید مبتنی بر اندیشه های معمارانه شما بوده است. اما مسئله قابل توجه این است که در طول این سالها همیشه این سنگر را حفظ و حتی آن را تقویت هم کرده اید...
برای اینکه من معماری را این طور یاد گرفته ام و این طور درک کرده ام و کار کردن در جوی دیگر برایم مشکل است. هر کسی برای انجام هر کاری تکنیک مناسب خودش را پیدا می کند و برای طرح مسائل و حل و به انجام رساندن آنها از این تکنیک استفاده می کند. برای من معماری و طراحی با تکنیک استفاده از ایده به انجام می رسد. این شیوه من است و کار کردن به این شیوه برای من راحت ترین راه ممکن تا رسیدن به نتیجه است.

اما با جو کنونی جامعه به نظر می رسد، شما سخت ترین شیوه را انتخاب کرده اید...!؟
از برخی جنبه ها ممکن است سخت باشد اما نه در همه موارد. جامعه امروز به سطحی رسیده که ایده های معمارانه را بپذیرد و کارفرماهایی که من با آنها کار می کنم به دنبال ایده هستند و از آن استقبال می کنند. افکار نو را در اغلب موارد با روی باز می پذیرند و خوشبختانه من هنوز در شرایطی قرار نگرفته ام که مجبور شوم خودم را سانسور کنم و یا کاری را که فکر می کنم صحیح نیست انجام بدهم. اگر هم در چنین شرایطی قرار بگیرم اصولا به همکاری ادامه نمی دهم. معماری به واسطه
نگاهی که من به آن دارم صرفا یک شغل نیست بلکه کاری فرهنگی است.

وقتی طراحی پروژه ای به شما ارائه می شود، چه مولفه هایی به شما کمک می کنند تا ایده مورد نظر و مناسبتان را برای آن پروژه بیابید و این ایده ها معمولا چگونه شکل می گیرند؟
برای من با جستجو و تلاشی که داشته ام،  مهمترین مسئله در معماری، ساختار و فرم به معنی جامد آن است. من فارغ از اینکه پروژه ای برای طراحی در دست داشته باشم یا نداشته باشم، همه جا و در هر چیزی، در طبیعت، اشیا صنعتی و...  به دنبال مدل و ساختار می گردم. مدل ها و ساختارهایی که قابلیت بیان موضوعی داشته باشند و بتوانم به کمک آنها طراحی کنم. هر چیزی در طبیعت که پلاستیک به معنای جسم و ماده باشد و قابلیت ایجاد فرم و ساختار را داشته باشد، می تواند تبدیل به ساختاری معمارانه شود و به عنوان مدل و الگو به کار من بیاید.

یعنی شما ایده هایتان را از فرم ها و الگو ها می گیرید؟
برای من فرم و ساختار  معماری همان ایده معماری است. در حقیقت کار اصلی من یافتن یا به وجود آوردن مدل های ساختاری است و قبل از اینکه کارفرما پروژه ای را سفارش بدهد، کانسبت های ساختاری متعددی دارم که مناسب ترین آنها را برای پروژه مورد نظر، انتخاب می کنم و بکار می گیرم. کار معماری برای من از زمان گرفتن پروژه آغاز نمی شود بلکه معماری سالهاست که برای من آغاز شده. پروژه ها برای من حکم بهانه هایی را دارند برای به کار گرفتن فرم ها و ساختارهایی که یافته ام. این طور نیست که وقتی پروژه ای را در دفترم دست می گیریم، تازه کار ما  شروع شود. بلکه آن موقع سعی می کنیم با تحلیل برنامه به یک  فرم یا ساختار مناسب از میان فرم ها و ساختارهایی که رویشان کار کرده ایم برسیم و با کار روی فرم به طرح. مسائل ساختاری و فرمال، قوانین، منطق و نظریه خاص خودشان را دارند و کار معمار کسب آگاهی درباره نظریات مربوط به ساختار و فضاهاست. فرم یا ساختار در معماری از مدرنیزم به بعد کلاسه شده و استفاده از آنها آگاهانه صورت گرفت، البته وجود آنها را به قبل از مدرنیسم نیز می توان تسری داد...

با این وصف شما تعریف خاص خودتان را از معماری دارید که شاید لااقل من تا کنون نشنیده باشم. این تعریف را باز می کنید؟
با جستجو و تلاشی که داشته ام، اگر بخواهم اداراکم را از معماری بگویم باید اشاره کنم که مسئله معماری به عقیده من ایجاد ساختار و استراکچری است که به شکل گیری بافت معماری منتهی می شود. من پس از تحصیل و تجربه و جستجو حدود سال 1375 بود که به این تعریف و درک از معماری رسیدم. فهمیدم معماری چیست و قرار است من به عنوان معمار چه کاری بکنم. می توانم بگویم درک من از معماری این است که معماری طرح ساختاری است که بتواند همزمان مسائل مربوط به برنامه، سازه، سیرکولیشن، فرم و همه این موارد را به صورت یکپارچه هدایت و سازماندهی کند و وقتی ساختار بتواند چشم اندازهای نوینی از فضا را هم مطرح کند، معماری انجام گرفته است.
بنابر این در این درک از معماری،  ایده ها به مثابه یک جرقه ذهنی یا الهام شکل نمی گیرند. درست است؟
بله. وقتی ساختار همان ایده باشد، الهام دیگر معنی ندارد... ما با الهام یا مواردی از این دست، کار را پیش نمی بریم. مسئله معماری برای من روشن است و معماری یکپارچگی فرم و ساختار یا استراکچر است. استفاده از پدیده هایی که منعطف باشند و قابلیت سازگاری با محیط و برنامه را داشته باشند. برای این رسیدن به این مقصود هم نیازی به الهام نیست. ما در این روند نیازمند ابداع هستیم و چون می دانیم چه می خواهیم، ابداع می کنیم. الهام و نظایر آن مربوط به زمانی است که معمار نمی داند چه می خواهد. من تا کنون چنین تجربه ای نداشتم و اعتقادی هم به آن ندارم.
به عقیده من مسئله اصلی این است که معمار به دوران خودش، شرایط و امکاناتش آگاه باشد و البته به خودش، موقعیتش و توانایی هایش. زمانی که این آگاهی حاصل شد، دیگر نیازی به الهام نیست. نیاز به مدلهایی است برای حرکت کردن و رسیدن به ابداع و کشف الگوها. دانش معماری به شکل گیری الگو ها و ساختار ختم می شود ...

و معمار مولف از نظر شما چگونه معماری است؟
معماری که برای اثرش ساختار داشته باشد. مولف بودن با هویت داشتن کاملا مرتبط است و معمار مولف به عقیده من معماری است که توانایی و جسارت ابداع ساختار بدیع را داشته باشد.

با این دیدگاه روند تبدیل ایده های ذهنی به عینیتی به نام معماری یا به عبارتی ساختمان چگونه اتفاق می افتد؟
پروژه معماری برای من و همکارانم همیشه وجود دارد و بعد با ارجاع یک برنامه کاری جدید، به مرحله ای می رسیم که برنامه را به سرعت مورد بررسی قرار دهیم و سنتزی معرفی کنیم از ترکیب برنامه و الگوی کار شده قبلی که به انجام پروژه ختم می شود. طبعا وقتی چنین سیستمی تعریف کرده باشیم، سازماندهی در این سیستم باعث می شود خیلی سریع به جواب برسیم. کار معماری برای ما از زمان سفارش کار فرما شروع نمی شود؛ کار معماری برای من از همان زمانی آغاز شده که فهمیدم چگونه باید معماری کنم و زمانی که سفارش می گیریم به سنتز هایی که باید ارائه کنیم و جلوه های مختلف سازه و ساختار فکر می کنیم.
ممکن است در طبیعت، محیط اطرافم و هر جایی با پدیده یا چیزی روبرو شوم که از نظر من جالب باشد. به این فکر می کنم که چگونه می توان به آن بافت معمارانه داد و آیا قابلیت ها و پتانسیل تبدیل به مدل و ساختار معمارانه را دارد؟ بعد روی آن کار می کنم و به مدل و الگویی می رسم که از آن در زمان مناسب و برای برنامه کاری مناسب خودش استفاده می کنم. هر برنامه ای را هم نمی شود با هر ساختاری کار کرد. این ساختارها تا جایی قدرت مانور دارند. ممکن است گاه برنامه و ساختاری به هم مرتبط نشوند، ساختار یا الگو را عوض می کنیم و گاهی هم با تغییر یا ترکیب ساختارها به الگوی مناسب می رسیم. مهم این است که پروژه در کنترل ما باشد و از حالت دل بخواهی و پراکندگی دور بماند. این شیوه طراحی باعث می شود دچار احساسات نشویم و در یک روند علمی و تئوریک به نتیجه برسیم. ما سعی می کنیم گرفتار برنامه پروژه نشویم، آن را به خدمت بگیریم و برای این مقصود هم ساختارها را داریم که منعطف هستند و این امکان را ایجاد می کنند که با تغییر یا ترکیبشان به قابلیت های جدید برسیم. قبلا هم روی آنها کار کرده ایم، قابلیت هایشان را بررسی کرده ایم و می دانیم چه هستند و چگونه می توان از آن بهره برد. گاهی وقتی فرم ها در برنامه کاری خاصی با مدلهای دیگر ترکیب می شوند، باز فرم و ساختارهای جدیدی به دست می دهند که با مدل و فرم اصلی متفاوت هستند و می توان از آنها در جای دیگری برای برنامه دیگری بهره گرفت. در دفتر ما این حرکت دائمی وجود دارد. ممکن است از یک ساختار شروع کنیم و به یک پروژه برسیم و از آن در پروژه استفاده کنیم و بعد دوباره برگردیم، ابسترکتک کنیم و به ساختار جدید تری با قابلیت های جدیدتر برسیم.

پس به عقیده شما خلق یک اثر هنری، روندی است کاملا تئوریک و علمی؟
بله. ایده های من کاملا منوط به فرم هستند و علاقه دارم کارم را مستقیما با فرم آغاز کنم. فرم ها را مورد آزمایش و توسعه و تعقیب قرار می دهیم و به فرم های جدید تر می رسیم و...معماری برای من به همین معناست و وقتی آثار معماران دیگر را هم بررسی می کنم، با همین دیدگاه آنها را مورد ارزیابی و آنالیز قرار می دهم و اگر چیزی در آن نبینم از نظر من بی ارزش است.

از دیدگاه شما همه هنرها مبتنی به تئوری هستند و بر اساس مفاهیم ساختاری شکل می گیرند؟
بله. کاملا.
این نگاه را در مورد هنری مثل نقاشی که خودتان زمانی به آن می پرداختید توضیح می دهید؟
اگر به تاریخ نقاشی در صد یا 50 سال  اخیر نگاه کنید، می بینید که آن هم بر اساس نظریات و تئوری فضا و سازماندهی فضا حرکت کرده، توسعه یافته و تغییر شکل داده تا به امروز رسیده است و هر آنچه پایه تئوریک نداشته، مطرح نمی شود و به نتیجه هم نمی رسد. هنر قرن بیستم با کوبیزم شکل گرفته است. فتوریزم، دادائیزم، اکسپرسیونیزم، کانستراکتیویزم و... همه از کوبیزم ناشات گرفته اند یا در جهت توسعه آن یا رد آن و خارج شدن از آن. اگر کوبیزم شکل نمی گرفت مثلا نیومن تلاش نمی کرد بتواند از آن خارج شود. نظریات نیومن بر این اساس است که چگونه می توان از فضای کوبیزم خارج شد؟ تلاش های نیومن و آتار او عکس العملی است در مقابل کوبیزم و در نهایت همه اینها هم پایه تئوریک و علمی داردو هیچ ارتباطی هم با الهام و مسائلی از این دست ندارد. چون کوبیزم تئوریک است و جریانات بعد از آن هم مجبورند تئوریک باشند.  در مورد معماری هم همین طور است؛ وقتی معمار به جریانات معماری روز جهان آگاه شود و البته دغدغه هویت هم داشته باشد، می بایست بتواند کاری ارائه کند که به صورت علمی و تئوریک راه حل هایی به عنوان آلترناتیو مطرح کند و این راه ها باید قابلیت گفت و گوی تئوریک داشته باشند. قابلیت نقد و ارزیابی. در غیر این صورت بحثی صورت نمی گیرد و اثرش به ورطه مقولاتی از جنس خوشم آمد یا نیامد و دل بخواهی می افتد.ممکن است یک اثر معماری ساختار و فرم به معنای مد نظر شما را داشته باشد و بر اساس تئوری های موجود هم قابل بحث باشد، اما به عنوان یک هنر کاربردی پاسخگو نباشد. باز هم از نظر شما واجد تعریف معماری هست؟
یک پروژه می تواند سطوح مختلف داشته باشد. خیلی خوب است طیف وسیعی از مخاطبان را جذب کند و  این نافی تئوریک بودن آن هم نیست. اما فقط اگر مخاطب آگاه را جذب نکند فاقد ارزش معماری است. یک اثر معماری باید بتواند مخاطب آگاه را جذب کند و اگر بتواند مخاطب عام را هم تحت تاثیر قرار دهد، خوب عمل کرده اما عکس این قضیه صادق نیست.قبول دارید که معماری یک رسانه است؟بله. معماری یک رسانه است و در بالاترین سطحی که می توان در موردش متصور شد، جهان تازه ایست برای مردم و همچون دریچه جدیدی برای نگاه کردن به جهان. آن گاه که کسی وارد معماری شود و جهان را به گونه ای دیگر ببیند، معماری به مثابه یک رسانه عمل کرده و توانسته نگاهش را به جهان تغییر دهد و سطح آگاهی او را تغییر بدهد و به عقیده من معمار کسی است که جسارت این کار را داشته باشد.معماری از نظر من اساسا عملی رادیکال است.در شیوه شما برای طراحی و در نگاه شما به معماری مقوله هویت در کجای روند قرار می گیرد و چه مفهومی دارد؟مسئله هویت به اعتقاد من عبارت است از توانایی طراحی و مشکل اینجاست که ما طراح توانای درجه یک خیلی کم داریم، معماری که اگر نه برتر بلکه لااقل بتواند همسنگ معماران مطرح جهان، معماری کند. اگر چنین معماری داشته باشیم می توانیم هویت پر قدرتی برای معماری معاصر ایرانی ایجاد کنیم. اما اگر منظور از هویت، گذشته و تاریخ چند هزار ساله باشد و مراجعه به آن، این دیگر معماری نیست و نمی تواند برای معماری معاصر ایران کاری انجام بدهد. همان طور که نتوانسته در 50 سال اخیر کاری بکند. در این پنجاه سال ما هیچ نداشته ایم. بحث هویت را همیشه داشته ایم و پروژه های زیادی هم ساخته شده اند، پروژه های زیادی که یا ارجاعات مستقیم به معماری گذشته داشته اند و یا تکرار الگو ها بوده اند و هیچ کدام قابلیت ایجاد هویت و کاراکتر پرقدرتی برای معماری امروز نداشته اند. چون قابلیت مطرح شدن را نداشتند. من همیشه چنین آثاری را کاریکاتوری دیده ام که واقعی نیستند. چون ساختارشان از فرمشان جداست و فرم آنها از برنامه شان جداست...پس اصولا معماری نیستند... بله؟بله نیستند. وقتی از معماری کویری حرف می زنیم، ساختار، فرم، عملکرد و برنامه همه یکی هستند و معمار سنتی500 سال پیش خاک همان زمین را برداشته و آن را تبدیل به استراکچر کاهگلی کرده و همان خاک، سازه پروژه را شکل می داده. زمین خاک برداری شده هم به عنوان زیرزمین به فضا اضافه می کرده است و این از نظر من به لحاظ کانسبت یک عمل کامل و فوق العاده است. آیا امروز می توانیم در کویر، خاک برداری کنیم و خاکش را دور بریزم و سازه بتنی و فونداسیون بتنی ایجاد کنیم، دیوارها را با آجر بسازیم، سقف را با تیرچه بلوک و قوص و حیات مرکزی ایجاد کنیم و بگوییم این معماری با هویت ایرانی است؟ چنین اثری به عقیده من فاقد آن یکپارچگی مفهومی است که معماری ایران واجد آن بود؛ چون تکنولوژی عوض شده  و معماری آن زمان وابسته به تکنولوژی زمان خودش بود. در جهانی با یک تکنولوژی مخصوص به خودش، تکرار جهانی دیگر و تکنولوژیی دیگر فایده ندارد. چون آنچه حاصل می شود دیگر معماری نیست. طراحی صحنه است یا صحنه سازی و شاید هم تئاتر. من به چیزی واقعی برای امروز اعتقاد دارم.احساس می کنم هویت هم از نظر شما تعریف ویژه ای دارد. این تعریف را بیشتر توضیح می دهید؟ببینید مسئله هویت با مفهومی که همواره شنیده ایم، فقط در ایران مطرح هست. شما چیزی از هویت معماریآلمانی، فرانسوی، سوئیسی،ایتالیایی، و حتی امریکایی شنیده اید؟ ما با معمارن و دیدگاههای آنها مواجه می شویم. آنچه ما از معماران غربی می دانیم خود آنها و پروژه ها، دیدگاهها و ابداعاتشان است. کسی به دنبال هویت انگلیسی در کارهای فاستر نیست ویا هویت ایتالیایی در کارهای پیانو و یا هویت امریکایی در کارهای آیزنمن. مسئله هویت تله ایست برای ممالک شرقی. به این معنا که: چون نمی توانید کاری بکنید و به مسائل مربوط به فرم و سازماندهی مسلط نیستید و لاجرم در این زمینه توانایی ابداع ندارید، پس لااقل شبیه پدربزرگ هایتان بمانید... در این صورت لااقل می شود به عنوان اشیای توریست پسند به شما نگاه کرد...و راه حل برای رسیدن به هویت معماری ایرانی این است طراحان بهتری تربیت شوند. افرادی باهوش که قابلیت ابداع فرم دارند، بر مبانی نظری و سیر تحولات آن تسلط دارند و جسارت دستکاری فرمول های قبلی برای ایجاد فرمول های جدیدتر را داشته باشد. معماری به عقیده من یک حرکت رادیکال است و معمار رادیکال می تواند هویت را تعریف کند یا به عبارتی مقوله هویت به واسطه او تعریف می شود. من معتقدم این معمار رادیکال است که به مردم هم تعهد بیشتری دارد چون به ابداع فکر می کند و به ارتقای شرایط موجود. کسانی که محافظه کارانه معماری می کنند نمی توانند در ایجاد هویت تاثیر بگذارند.و با این روند فعلی معماری معاصر ایران و آموزش معماران، چه آینده ای را برای معماری و معماران ایران پیش بینی می کنید؟نمی شود پیش بینی کرد. عاقبت معماری معاصر ما را عاقبت معماران معاصر ما رقم می زند. فقط می توانم بگویم اگر معماران معاصر خوش شانس باشند و بتوانند پروژه هایشان را به درستی به ثمر برسانند و روند کارشان آنقدر تداوم پیدا کند که به جریان تبدیل شود، می توان امیدوار بود.

      

           


نوشته شده توسط: mahsa | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر